عادت....

 

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! 
مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود! 
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن. 
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق. 
چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟ 
عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه. 
همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز. 
بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند..

عشق یعنی....

🔹 دختری با پدرش می‌خواستند از یک پُل چوبی رد شوند.
پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم. دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر.
پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میکند؟ مهم این است که دستم را بگیری و با هم رد شویم. دخترک گفت: فرقش این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن است هر لحظه دست تو را رها کنم، اما تو اگر دست مرا بگیری هرگز آن را رها نخواهی کرد...

 

🔹این دقیقا مانند داستان رابطه‌ی ما با خداوند است، هرگاه ما دست او را بگیریم ممکن است با هر غفلت و ناآگاهی دستش را رها کنیم، اما اگر از او بخواهیم دست ‌مان ما را بگیرد، هرگز دست ‌مان را رها نخواهد کرد! و این یعنی عشق.❤️
"دعا کنیم فقط "خدا "دستمونو بگیره

دیکته فردایمون

 

يادمان نرود...
در دفتر ديكته فردایمان بنويسيم:

انسان بودن، پاک بودن ،مسئول بودن و در انديشه سرنوشت ديگران بودن ، وظيفه نیست‼️
"بلكه باید جز صفت آدمی باشد"

دوست داشتن....

آدمهايي هستند كه شايد كم بگويند "دوستت دارم"

يا شايد اصلا به زبان نياورند دوست داشتنشان را...

بهشان خرده نگيريد!

اين آدمها فهميده اند "دوستت دارم"  حرمت دارد، مسئوليت دارد...

ولي وقتي به كارهايشان نگاه كني، دوست داشتن واقعي را ميفهمي...

ميفهمي كه همه كار ميكند تا تو بخندي...تا تو شاد باشي...

آزارت نميدهد...دلت را نميشكند....

به هر دري ميزند كه با تو باشد..

🌹🌹🌹

من چنین دوست داشتن را می ستایم

گاهی....

گاهی بدست نیاوردن، نرسیدن خود معجزه ای بزرگ است که شاید خیلی دیر به چشم بیاید. گرچه صدای آه بعضی حسرت ها بلند و خسته کننده آدم را به انتهای ناامیدی می رساند اما بعدها خواهیم فهمید جای پای بعضی آدم ها اگر ماندنی میشد و بعضی از اتفاقات اگر بیش از پیش خاطره ساز میشدند دیگر امیدی نمی ماند که به انتهای ناامیدی برسد اشک ها کش دار و روح پریشان تمام عمر را عزادار بود..
باید بپذیریم بعضی بدست نیاوردن ها شانس فوق العاده ایست که می توانست آغازگر یک ویرانی بزرگ تر باشد، زخم های عمیق تر باشد..! گاهی بدست نیاوردن، نرسیدن معجزه ای بزرگ است که چشم ها توان دیدنش را ندارند،‌ باید زمان ها بگذرد تا بفهمیم معمای این گره بازنشده را.

امیـــــــــــــــد....

تعدادی موش رو دانشمندان داخل يك استخر آب انداختند.
تمامي موشها فقط ١٧ دقيقه توانستند زنده بمانند و در نهايت خفه شدند!!!
دوباره دانشمندان با اينكه ميدانستند موش بيش از ١٧ دقيقه زنده نمي مانند تعداد ديگري موش رو به داخل همان استخر انداختند و با علم ١٧ دقيقه تا مرگ موشها، تمامي موشها رو قبل از ١٧ دقيقه از آب جمع كردند و تمامي آنها زنده ماندند!!!!
موشها پس از مدتي تنفس و استراحت دوباره به آب انداخته شدند!!!!!
حدس ميزنيد اين بار چند دقيقه زنده ماندند؟؟؟؟؟؟؟؟
٢٦ ساعت طول كشيد تا آنها مردند.
آنها به اين اميد كه دوباره دستي خواهد آمد و نجات پيدا ميكنند، ٢٦ ساعت تمام طاقت اوردند!!!!!!
اميد بهترين و بالاترين قوه محرك زندگي است!!!!
تمامي عاشقان كه به هم نرسيدن
تمامي مغازه داران و كاسباني كه ورشكست شدند
تمامي مريضاني كه شفا پيدا نكردند
تمامي تلاشهايي كه به ثمر ننشست
همه و همه از فقدان اميد بوده است!!!!!!!
هميشه به فرداي بهتر اميدوار باش
هميشه به رحمت خداوند اميدوار باش!!
زندگیتان سراسر امید
طرز ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...!
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ...
یکی دیگه، به خودش نمیرسه...
ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ...!
یکی محبت نمی کنه...!
یکی دیگه، محبت نميپذيره...!
و.....
اینگونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!


 

توقعات غلط.....

بعضی از ما ها آدم مقابلمان را با عروسک خیمه شب بازی اشتباه گرفته ایم،
نمیدانم چه اصراری داریم که حتمن و حتمن او باید همانی باشد که ما انتظارش را داریم.
نمیدانم چرا نمی فهمیم
نمیشود کسی را به اجبار بوسید،
نمیشود کسی را به اجبار به آغوش گرفت،
باید او هم دلش بخواهد.
دوستش داریم و پُریم از انتظار های عجیب و غریب؛
بعضی از ما ها هم فهمیده ایم که ادامه دادن با او اشتباه ست اما در انتظار تغییر کردنش به آنچه ما میخواهیم پافشاری میکنیم.
نمیدانم چرا جرعتش را نداریم که بگوییم:
عزیزم تو خیلی خوبی،مثل من،
من یک خوب دیگرم تو هم یک خوب دیگری،
اصلن انتظارتمان،توقع هایمان متفاوت است،
من سعی ام را کرده ام و تو هم هرچه بلد بودی گذاشته ای اما انگار نمیشود که نمیشود.
جرعتش را نداریم که خداحافظی کنیم،
میمانیم و هم خودمان را میکشیم هم او را،
فقط برای اینکه خدای نکرده کسی فکر بدی راجع به ما نکند!
نکند جایی بدمان را بگویند!
نکند پیش چهارتا آدم که فقط اسممان را بلدند بد بشویم.
آنقدر احمقیم که نمیفهیم به بد بودن مهتم شدن بهتر از اثبات قاتل بودن است.