عشق واقعی:.........

‌‌افلاطون میگه:

اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داری
زیاد جدی نگیرش
چون ارزشی نداره،
چون کارِ دل دوست داشتنه
مثل کار چشم که دیدنه!
اما اگه یه روز با عقلت کسیو دوست داشتی،
اگه عقلت عاشق شد،
بدون داری چیزیو تجربه میکنی
که بهش میگن
عشق واقعی :

محبت که از حد بگذرد...........

خدا................

 

 

روی هر پله که باشی
خدا یک پله بالاتر است
نه برای اینکه
خداست
برای اینکه دستت را بگیرد ....

 

ازیه جایی..............

 

 

✍از یه جایی به بعد وقتی با روحت بازی کردند، بازی کردن را یاد میگیری.. دیگر دلت برای کسی نمیسوزد، دلتنگی نمیکنی، غمگین نمیشوی، دوست نمیداری، دور قلبت حصار میکشی، کسی را راه نمیدهی.... ازیه جایی به بعد یاد میگیری تا وقتی که خوبی بین این مردم برنده نمیشوی...!!!

#ناهیدبانو

قصه تلخ من...

 

 

 

 

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

چون میگذرد غمی نیست........

 

 

 

یادت باشه
مشکلات هم تاریخ انقضا دارند...

پس هر وقت عرصه بهت تنگ شد،
این جمله رو زیاد تکرار کن:

این نیز بگذرد...

خدا............



نه ارامشت رابه چشمی

وابسته کن

و نه دستت را به گرمای

دستی دلخوش کن

چه بسا چشمها بسته شوند..

و دستها مشت .


تنها وابسته خدا باش .